گاهنوشت حسن صالحی

دلم میخواهد به زبان ساده سخن بگویم

گاهنوشت حسن صالحی

دلم میخواهد به زبان ساده سخن بگویم

گاهنوشت حسن صالحی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

مهمونی

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۰ ق.ظ

شب جمعه یه سری از فامیلای جدیدمون خونه ی ما مهمون بودن..

خدا رو شکر خیلی خانواده ی خوب و متدینی هستن..

از اینا بگذریم..

یه چیزی که برام جالب بود و روحم رو شاد کرد.. جنس صحبتهایی بود که میشد..

آخه الان دیگه مد شده ، هرجا میشینی همه دارن غر میزنن. از دارا و ندار همه غر میزنن. همه از نظام طلبکارن.. هیشکی بدهکار انقلاب نیست..

همه مظلومن و حقشون خورده شده... همه صد در صد کارشون درسته و اما بقیه خرابن..

خلاصه از این حرفا دیگه .. منم که اصلا به این حرفا اهمیت نمیدم... از غر زدن بدم میاد..

اما نوع صحبتهایی که در مهمونی شب جمعه مطرح شد خیلی عالی بود.. کسی غر نزد.. کسی اعتراضی نداشت.. تازه بعضیا با همه سختیای زندگیشون بازم خودشونو بدهکار اسلام میدونستن...

صحبت از خاطرات جبهه و شهدا شد.. آخ که چقدر دلم تنگ شده برای حال و هوای شهدا و راهیان نور..

حتما یه مشکلی در من هست که دو سه ساله دعوت نشدم ... بگذرم..

چقدر خوبه که حرفای ما بوی معنویت و شهدا بده.. توی مهمونیامون از جبهه حرف بزنیم... یه عده ای حتی از جونشونم برا اسلام و انقلاب گذشتن اما ما راضی نیستیم یک شب گرسنگی بکشیم.. چقدر خوبه این حرفا توی جمعهای ما مطرح بشه...

الان همه طلبکارن...


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۹/۱۶
  • ۲۷۴ نمایش
  • حسن صالحی

نظرات (۲)

این حرفا بهت نمیاد؟؟/؟//؟/؟/
پاسخ:
موافقم!
شکر
فامیلای جدیدتون مبارک
پاسخ:
متشکرم
ایشالا قسمت خودم بشه
اینا فامیلای داداشم بودن!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی